سيد محمد باقر برقعى

402

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مظهر مهر خداى فرد رحمن الرّحيمى * مظهر قهر إله قادر قدرت نمائى حكمتت راهست در كار قدر دائرمدارى * قدرتت راهست در امر قضا فرمانروائى كشتى ما كى به ساحل مىرسد در موج و طوفان * گر به الطافت نباشد آن اميد ناخدائى ؟ خود سلونى گفته و اين گفته تنها بر تو زيبد * كز كمال علم و دانش باب علم مصطفائى آن شب هول و خطر بر جاى پيغمبر چو خفتى * بر جهان معلوم شد سرحلقهء اهل وفائى تو خلافت را امينى ، تو رسالت را معينى * شير رب‌العالمينى ، جانشينى را سزائى درد بىدرمان ما را يا على آخر طبيبى * روى آورديم زى تو يا على دارالشفائى غير الطافت ندارم تكيه‌گاهى چون‌كه دانم * با گدايان همنشينى ، با فقيران آشنائى جشن گل آمد بهار و بستان رنگ دگر گرفت * صحرا همه پرند نگارين به برگرفت از شبنم سحرگه گل در ميان باغ * چندين هزار تاج ز درّ و گهر گرفت پروانه از صبا خبر جشن گل شنيد * تبريك را به‌سوى چمن بال‌وپر گرفت صوفى به سبزه خرقه درافكند و مست شد * وز بوى گل نشاط جوانى ز سر گرفت شاد آن كسى كه صبح دل‌انگيز نوبهار * از خانه راه سبزه و كوه و كمر گرفت بنشست زير سرو بنى در كنار جوى * وز جلوهء طبيعت حظّ بصر گرفت در چهر گل جمال دلاراى يار ديد * بر پاى لاله جام شراب و شكر گرفت در اين بهار خرّم ، من يار آن كسم * كز فيض عشق رنج جهان مختصر گرفت دستى به لطف بر سر بيچاره‌اى كشيد * يعنى كه راه خدمت نوع بشر گرفت نقش جاودانه سرود عشق به ساز سخن ترانهء ماست * نواى مهر ز گلبانگ عاشقانهء ماست ز زندگى به‌جز از قصّه چون نخواهد ماند * همان فسانهء عشق و وفا فسانهء ماست قلم نديم و مغنى سكوت و باده كتاب * ستاره خيره بدين عشرت شبانه ماست